من همینم … نه چشمآטּ آبــﮯ دارم نه کفشهآﮮ پآشنه بلند همیشه کتآنـﮯ مـﮯ پوشم روی چمن هآ غلت میزنم عشوه ریختن رآ خوب یادم نداده اند وقتـﮯ از کنارم رد میشوﮮ بوﮮ ادکلنم مستت نمیکند نگرآטּ پآک شدטּ رژ لب و ریملم نیستم لآک نآخن هآیم از هزآر مترﮮ داد… بیشتر »
آرشیو برای: "آذر 1400, 11"
دلنوشته ای بسیار زیبا به امام زمان با تمام جهل ومستی تصمیم گرفتهام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام توروزگار را آغاز کنم.هنوز در نخستین صفحات آن ماندهام و مطلبی برای نوشتن ندارم.تا پایان نوشتن انتظارت میکشم. دیوانه… بیشتر »